تبليغاتX
امروز

امروز

خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس

همیشه باید سهمی از انجام کار رو ( که باید زیاد باشه) واگذار کرد به خدا.........
+ نوشته شده در  سی ام مهر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

قابل توجه پرسپولیسی ها
این دفعه خطر از بیخ گوشتون گذشت!!

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

مطلب زیر با عنوان منطق اتحاد: اول خاتمي - دوم كروبي٫ از شهروند امروز٫ نوشته عطریانفر هست  .کاملش رو از اینجا میشه خوند.

یک قسمت از مطلب که واقعا امیدوار کننده است:

"از طرف ديگر امروز وقتي خاتمي از جانب اصولگرايان پيام عدم شركت در انتخابات دريافت مي‌كند، نشانگر اين نكته است كه اصولگرايان به دليل مشكلات داخلي خود قصد دارند از جبهه اصلاحات هزينه كنند و وقتي مي‌گويند خاتمي نيايد اينطور مي‌فهميم كه خاتمي پيروز ميدان است."

--------------------------------------------------

البته منظورم تمام مطلب نیست.. ولی اینکه این اعتقاد  همچنان٫ بین مردم و رجال زنده اس فکر می کنم خوب باشه. ولی خوب اگر پیروزی باشه٫ آیا برنامه کاملی هم هست یا صرفا قرار گفته بشه٫ دولت نهم کارا رو سخت به هم پیچیده و جای جبران باقی نگذاشته!!!!!


این مطلب هم از سایت آقای خاتمی هست در مورد آمدن٫

"به هر حال انسان باید بسنجد که تا چه حد می تواند در برابر خدا و مردم به وظیفه خود عمل کند.     باید با توجه به شرایط و احوال بررسی کرد که آیا با آمدن به صحنه انتخابات می توان در روند موجود       در حکومت به نفع آرمانهای انقلاب، تأمین مصالح و مطالبات واقعی مردم و اعتلاء کشور کار کرد و تأثیر گذاشت یا نه؟"

 

--------------------------------------------

البته یک نقد این بود که "یک سیاست مدار وقتی وارد سیاست میشه٫ باید سرش زیر بغلش باشه .به این معنی که از همه چی باید بگذره٫ و به استناد  این مطلب آقای خاتمی هم باید قاطع و برنده تر در مورد آمدن نظر بده اگر برای مصالح مملکت می خواد رفتار کنه."

حالا اینکه قرار چه اتفاقی بیفته معلوم نیست.

 

+ نوشته شده در  ششم مهر 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

ساعت ۸ صبح بود.

با پدر آمدیم جلو در٫ گفت احتمالا برنامتون پایین٫ ولی برو از آموزشتون سوال کن.

خدافظی کردم پیاده شدم. از آموزش پرسیدم٫ گفتن پایین.

 رفتم پایین تو سالن دهشور.سخنرانی که تموم شد٫ رفتم سر میز واسه ثبت نام اردو.

گفتم از فیزیکم.کسی که پشت میز بود گفت بدبختی٫ ثبت نامت هم اینجا نیست

باید بری بالا. پنج دقیقه هم نمودم.زود برگشتم بالا رفتم دنبال کارتم دانشجوییم.........

 

پنج سال گذشته٫ و فکر می کنم این خاطره همیشه همراهمه....چون خیلی فیزیک رو دوست

دارم٫ و هیجان روز اولی همیشه  دوست دارم باقی بمونه. 

حالا  که تموم شده ٫این حس که چند سال زندگیم اونجا گذشته٫  خیلی خیلی خوبه.

+ نوشته شده در  دوم مهر 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط علیرضا  |