همایش این دفعه با تمام هیجاناتش تموم شد. به همین سادگی، آره خوب.
ولی انصافا این بندگان خدا خیلی زحمت کشیدن.اجرکم عند ا... .
خداییش با اون قضیه عکس اینا استرس خیلی خفنی پیش اومده بود،
ولی شورای صنفی نشون داد که مایه دار تر از این حرفاس.
---------------------------------------------
راستی شنیدین رسول ملاقلی پور درگذشت.3شنبه روزی بوده مثن که،من تازه
امروز فهمیدم.این بنده خدا از اونایی بود که می تونست واقعیت جنگ رو نشون بده
اونجوری که بوده،و هست، ولی خوب نشد.......
--------------------------------------------
داشتم فکر می کردم واقعیت زندگی امروزه تو گرفتار بودن و فراموش کردن اطراف
خودمه،اصلا خوب نیست اصلا.......
جالبش اینه یه جاهایی خودم هم گم میشم.....
---------------------------------------------
امروز اینو دیدم:
به پيش روي من ، تا چشم ياري ميکند ، درياست.
چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست.
در اين ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دريا ، دلم تنهاست ،
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست!
خروش موج با من مي کند نجوا:
- که هر کس دل به دريا زد رهايي يافت ،
که هر کس دل به دريا زد رهايي يافت ...
مرا آن دل که بر دريا زنم نيست
زپا اين بند خونين بر کنم نيست
اميد آن که جان خسته ام را
به آن ناديده ساحل افکنم نيست.
"فريدون مشيري"
ولی انصافا این بندگان خدا خیلی زحمت کشیدن.اجرکم عند ا... .
خداییش با اون قضیه عکس اینا استرس خیلی خفنی پیش اومده بود،
ولی شورای صنفی نشون داد که مایه دار تر از این حرفاس.
---------------------------------------------
راستی شنیدین رسول ملاقلی پور درگذشت.3شنبه روزی بوده مثن که،من تازه
امروز فهمیدم.این بنده خدا از اونایی بود که می تونست واقعیت جنگ رو نشون بده
اونجوری که بوده،و هست، ولی خوب نشد.......
--------------------------------------------
داشتم فکر می کردم واقعیت زندگی امروزه تو گرفتار بودن و فراموش کردن اطراف
خودمه،اصلا خوب نیست اصلا.......
جالبش اینه یه جاهایی خودم هم گم میشم.....
---------------------------------------------
امروز اینو دیدم:
به پيش روي من ، تا چشم ياري ميکند ، درياست.
چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست.
در اين ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دريا ، دلم تنهاست ،
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست!
خروش موج با من مي کند نجوا:
- که هر کس دل به دريا زد رهايي يافت ،
که هر کس دل به دريا زد رهايي يافت ...
مرا آن دل که بر دريا زنم نيست
زپا اين بند خونين بر کنم نيست
اميد آن که جان خسته ام را
به آن ناديده ساحل افکنم نيست.
"فريدون مشيري"
+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علیرضا
|


